عصر پیشرفتعهدواره پیشرفت منطقه ایهسته پیشرفتویژه

الگوی پیشرفت و منطق انتخاب‌های انسانی

«انتخاب انسانی» کانونی‌ترین مفهوم الگوهای اسلامی ـ ایرانی است. به عبارت دیگر، «انتخاب انسانی» مفهوم پایه‌ای است که موضوع بحث الگوهای اسلامی ـ ایرانی است. این مطلب از دو طریق ـ از سویی با تکیه بر مؤلفه‌های سنت فکر شیعی و از سوی دیگر بر اساس بصیرت‌های پارادایم جدید علم اقتصاد ـ توضیح داده شده است.

«اصل جبر و اختیار» در سنت فکری شیعی و مرزبندی آن با جریان‌های مفوضه و اشاعره در تاریخ تفکر اسلامی، پرسش اساسی روش‌شناسی تولید الگوهای اسلامی ـ ایرانی را سؤال از «منطق انتخاب‌های انسانی» می‌داند: «مبنای فلسفی روش‌شناسی الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت در دیدگاه مختار، تأکید بر «اصل اختیار و جبر» در تکوین عالم انسانی است که در عالم تشریع از آن به «حق و حکم» تعبیر می‌شود. برخلاف دو جریان مفوضه ـ انتخابگر می‌داند ـ و اشاعره ـ که انسان را موجودی صرفا فاقد اختیار می‌داند ـ در اندیشه سیاسی شیعی بر جمع میان جبر و اختیار و یا حق و حکم تأکید می‌شود.
حکم به عنوان بخش جبری تشریعی حکم بر رفتارهای انسانی باید تماما و به صورت عمودی در تمامی انتخاب‌های انسانی جاری باشد. در اندیشه مغرب زمین مفهوم تکوین با «شرایط فیزیکی و طبیعی» معادل گرفته شده است و صرفا بر مفهوم حق تأکید می‌شود… براساس پیش‌فرض‌های هستی‌شناسانه و انسان‌شناسانه، انسان موجودی مختار و انتخابگر است و هر تعامل اجتماعی، ساختاری متشکل از انتخاب‌های مشخص انسانی است که هر نوع روش‌شناسی در پی پاسخ به این سؤال است که «انتخاب‌های انسانی از چه منطقی تبعیت می‌کنند؟»

در توضیح تحولات دهه‌های اخیر علم اقتصاد، پارادایم نوظهور، دانش اقتصاد را به مثابه «علم انتخاب» مطالعه می‌کند که البته منطق این انتخاب تفاوتی اساسی با «انتخاب عقلایی» در اقتصاد نئوکلاسیک داراست: «دانش اقتصاد طی چند دهه اخیر و در ذیل گروه‌های مختلف، در حال بازنگری اساسی در چارچوب‌های معرفتی خود است که در نتیجه آن برخی از کلیدواژه‌ها نظیر نهادها، قرارداد، انگیزه، اطلاعات، تکنولوژی اجتماعی سازمان و حکمرانی، فارغ از تفاوت‌های جزیی در تعریف آن‌ها در نزد هر یک از گروه‌های مورد اشاره، در آثار اکثر متخصصان اقتصادی مشاهده می‌شود… دانش اقتصاد در پاردایم جدید خود نیز «علم انتخاب» نامیده می‌شود و عنصر اصلی تحلیل‌های اقتصادی در پاردایم جدید دانش اقتصاد نیز عنصر انتخاب است.

انتخاب اقتصادی در پاردایم جدید دانش اقتصاد به صورت یک فرض هستی‌شناسانه است که به تمایز میان انسان و سایر موجودات به جهت ادراکات و قوه تعقلش اشاره دارد. بنابراین در این نوع انتخاب، سیستم باورها و ترجیحات متفاوت افراد، نوع پردازش، دسترسی و دسته‌بندی اطلاعات توسط افراد و یا مباحثی نظیر یادگیری و نقش سیستم باورها در یادگیری انسانی، برخلاف رویکرد اقتصاد نئوکلاسیک از اهمیت برخوردار است و تئوری انتخاب عقلایی تنها به عنوان یکی از صدها انتخاب انسانی مورد نظر خواهد بود که دسترسی، عرضه و پردازش اطلاعات در آن به صورت کامل است و در نتیجه مقوله یادگیری انسانی در ذیل آن از اهمیت برخوردار نیست.

تفاوت اساسی میان مفهوم انتخاب در پارادایم جدید علم اقتصاد با «انتخاب عقلایی» در سنت اقتصاد نئوکلاسیک، توجه به «پیچیدگی‌های تعاملات اجتماعی» و پرهیز از نگاه «جهان‌شمول» به منطق انتخاب‌های انسانی است:
«این نگاه به مقوله انتخاب هرچند مانند پارادایم نئوکلاسیک در تعریف دانش اقتصاد بر یک چارچوب جهان‌شمول جهت تبیین چرایی شکل‌گیری هر تعامل انسانی تأکید می‌کند اما از سوی دیگر از آنجا که برخلاف پارادایم نئوکلاسیک هیچ پیش فرض مشخصی درخصوص چیستی انتخاب وجود ندارد، کارکرد هر ساختار تعاملی مشخص را کاملا وابسته به ماهیت موضوع تحقیق و بستر مورد مطالعه می‌داند… توجه به بستر و ماهیت موضوع مورد مطالعه به معنای آن است که در این نگاه به مقوله انتخاب، برخلاف پاردایم نئوکلاسیک که با تحویل و ساده‌سازی‌های گسترده، محیط تعاملات انسانی را ساده می‌دانست، «پیچیدگی تعاملات اجتماعی» یک اصل است.

برهمین اساس، برخی از این پارادایم سوم به انقلاب «اقتصاد پیچیده» یاد می‌کنند. تفاوت دیگر پارادایم جدید با پارادایم نئوکلاسیک اقتصاد این است که به جای «هم‌خوانی منافع» که در چارچوب پارادایم نئوکلاسیکی منجر به شکل‌گیری تعادل در هر موقعیت اجتماعی می‌شد،
در بسیاری از موارد تأکید بر «تزاحم منافع» است که منجر به ایجاد نهادها و سازمان‌های اجتماعی متعدد جهت کاهش نااطمینانی‌های موجود در روابط انسانی شده است ولی محدودیت جدی‌ای را نیز در انتخاب‌های افراد سبب می‌شوند… در این پارادایم مفهوم تعادل به جای آنکه در نتیجه برخورد منحنی‌های عرضه و تقاضای برآمده از هزینه و مطلوبیت نهایی جستجو شود، در درون سازگاری انگیزشی ایجاد شده در نتیجه قواعد مناسب به کار رفته در
یک تعامل اجتماعی یافت می‌شود.
الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت یک دستگاه تحلیلی است که مبتنی بر آن «مؤلفه‌های شکل‌دهنده‌ی تعاملات انسانی» در عرصه‌ها و موقعیت‌های مختلف و متغیر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ملاحظه می‌شود و براین اساس، مسیر «انتخاب»های انسانی در عرصه‌ی سیاستگذاری‌های عمومی مشخص می‌شود.
با این تعریف، الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت چهارچوب نظری است که در ضمن اشاره به مؤلفه‌های شکل‌دهنده‌ی تعاملات انسانی، مسیر انتخاب‌های انسانی در موقعیت‌های پیچیده‌ی اجتماعی را هدایت می‌کند.

این چهارچوب در همه‌ی موضوعات اجتماعی ـ فارغ از موقعیت و بستر آن ـ یکسان و ثابت است: «اگرچه ترکیب و چینش‌های مختلف انتخاب‌های چارچوب یکسانی در تحلیل انسانی، ساختارهای مختلفی را پدید می‌آورد، اما همه‌ی انتخاب‌های انسانی را ـ فارغ از موقعیت و بستر آن ـ می‌توان در نظر گرفت.
به عنوان مثال، در «سیستم لباس» اگرچه حسب موقعیت‌های تعاملی مختلف نظیر مهمانی، ورزش و کار، لباس خاصی پوشیده خواهد شد، اما ساختار کلی هر لباس «در هر موقعیت تعاملی شامل دو قسمت اصلی «بالاپوش» و «پایین پوش» است.

روش شناسی الگو درصدد یافتن چنین ساختار کلی در انتخاب‌های اجتماعی است. الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت به مثابه یک چهارچوب روش‌شناختی ثابت، با موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ـ که هر یک موقعیت و بستر خاص خود را دارند، تطبیق می‌یابد و الگوهای اسلامی ـ ایرانی پیشرفت «موضوع محور» حاصل خواهد شد.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن